خواب دیدم...
یه دختر کوچیک. ۳ یا شایدم ۴ ساله.
دخترم بود.
تپل. موهاش حالت داشت. نه خیلی بلند . طلایی بود موهاش. ازون خط ها که بین کف دست و شروع ساعد دست میوفته داشت. رون هاش هم تپل بود. نمی دونم پوشک داشت یا کهنه لاستیکی بود ولی هر چی بود رو رونهای پاش یه خط سرخ انداخته بود. ازون خط ها که آدم دوست داره به بابا ننه ی بچه فحش بده. من عاشق این خط هام. هر آدمی می تونه دقت کنه و این جور خط های دوست داشتنی رو تو اندام بچه های یکم تپل ببینه. واقعا قشنگند این خط ها.
ازم فاصله نمی گرفت. دخترم رو می گم. انگار می خواست باهاش بازی کنم. کمی از زانو هام بلند تر بود. دور و برم می چرخید. می پلکید. نه می خندید نه ناراحت بود. خیلی شفاف به خاطر دارمش. اگه یه روز دختر دار شدم می تونم با این دخترم مقایسش کنم. اسم این دخترم لیلا نبود. نمی دونم از کجا اینقدر مطمئنم!
من اگه دختر دار شم اسمش رو لیلا می گذارم. بدون شک. مامانش می تونه اسم بقیه رو بگذاره. اصلا هر چی دوست داره صداش کنه . من بهش می گم لیلا. شایدم فقط یه بار وقتی خوابه برم در گوشش بگم دخترم من همیشه دوست داشتم اسمت رو لیلا بگذارم. ااااااه نمی دونم شایدم مجبور شم حتی این رو هم بهش نگم. کاش وقتی بزرگ شد بیاد این جا رو بخونه. شایدم نیاد. اصلا گه خورده مامانش. من می خوام اسم دخترمون لیلا باشه. زوره.
چشماش کاملا معمولی بود. تو صورت خیلی از بچه های هم سن و سالش از همون چشم ها هست.
حس پدر بودن داشتم.
رو پاهام نشستم که نوازشش کنم. ولی...
دوست نداشت. نمی خواست بهش دست بزنم.
نخواستم غرور پدری بیشتر لکه دار شه.
بازم ازم فاصله نگرفت. انگار می خواست باهاش بازی کنم.
کسی تعبیر می کنه؟