مشهد

 

آقا خیلی مردی.

 

هزاروسیصدوهشتادونه

 

عید؟ سال نو؟ می شود هزارو سیصد و هشتاد و نه. بسیار خب. نوروز رسمیست برای ایرانیان. نمی دانم از کجا و چه کسی درستش کرده. سر همش کرده البته بیشتر. مهم نیست . نوروز را می گویم. می خواهم من هم یک رسم درست کنم. شاید ماندگار. والبته مهم نیست. من به تو خواهم گفت سالی که تا چند ساعت دیگر شروع می شود چه لعبتی است. من می بینم و می گویم. تو بخوان و بشنو. کلمات این نوشته قبل از آغاز سال است و پس خیلی معنای دیگری برایش نتراش. گواه می گیرم آن خسته را که من خودم را نمی بینم. سال مهم است و پیش گویی. نه رمل می گویم نه اصطرلاب. من شیشه نیستم. آیینه ام. اکر زورت می رسد نگذار توپ را در کنند.

سالی که می آید بیشتر شب دارد و کمتر روز و صبح. صبح هایش غبار دارند . نفس کشیدنش مثل سیگاریست که وقتی خوابی کنارت می کشند. شب هایش ستاره ندارند و ماه. ماه؟ گفتم ماه؟ فقط خورشید را می بینی در این سال شبانه. ماه کجا بود؟ خورشید. هست. حسش می کنی ولی بدون سلاح نمی بینی اش. نمی توانی. سال بعد حمل سلاح آزاد است و نداشتنش حماقت و جرم. استفاده از آن مباح و تو ماهر.

منتظر بمان از سی ساعت دیگر کوچه های شهرت را نخواهی شناخت. اسامی را به خاطر بسپار. کوچه ها را نمی گویم. دوستانت را. هم خونت را. حفظ کن. اشتباه کردم . بنویس ما حافظه ای نخواهیم داشت. ما حسابگر می شویم. شاعران حساب درس می دهند. آهنگر و کارگر حساب می کنند. و تو یا شاعری یا کارگر یا آهنگر. یا یاد می دهی یا یادت می دهند.

کوچه ها تنگ می شوند و تاریک. دیوار ها را می بینی؟ کاه گل و آجر قرمز نمی بینی. حتی سنگ های بد ریخت و سیمان هم نیستند. شیشه هایی که امروز روی نما آزارت می دهند می شوند آجر های ساختمان های جنوب شهر که خودشان را طفیلی بنا هایی کردند که در طرح هستند و قرار است آزاد راه فلان شهید از وسطش بگذرد. و چقدر خوش سلیقه و زیاده خواه است آن شهید. دیوار های فردا فلزی اند . فلز. سرد. براق. خودت را می بینی تویش. و بلند. تا آسمان. تا دزدی گوهرت را ندزدد. مواظبت هستند برایت.

سالی که می آید سال دقیقی است. باید همه چیزت مشخص و رو باشد. کارت می دهند بعد از تحویل. کارت شناسایی. اسم. فامیل. مرام. مسلک. درصد. گروه خون. گرایش. محل کار. محل زندگی. محل تخلیه. نام دوستان. نمی دانم اصل و نسبت را هابیل و قابیل می نویسند. کارت بسیار نوشته دارد و بزرگ است . سخت است دور گردن انداختن . ولی باید. باید کاربردی ترین واژه می شود. آن را نمی خواهد بنویسی تا در خاطرت بماند. به یادت می آورند. باید کارت را دور گردنت بیندازی. تا همه تو را بشناسند چند ساعت دیگر حتی دوستی کبوتر با باز حرام اعلام می شود.

مرد هایی که تا این چند ساعت به پشت لبشان افتخار می کردند صدایشان نازک می شود و گشاد راه می روند.

خسته شدی؟ نا امیدم؟ نه والله من می بینم. می شنوی ولی نمی خوانی خطم را. من هرزه نگاری نمی کنم. من می توانم از آینده مان خبر بدهم ولی تو امروز باور نمی کنی و فردا از امروزت چیزی نمی دانی. فردا همه چیز را فراموش کردی. من از پدر و پسر و دوست و همسر و همسایه می دانم ولی چرا باید برای تو بگویم؟ من می دانم تو بزرگ می شوی و متورم می شوی تا نابودی. ولی هیچ لطفی به تو نمی کنم. نمی توانم. تو همانی که فردا نه مرا می شناسی نه آنچه امروز به تو می گویم. من می دانم تو لقمه ات را پنهان می کنی تا تنها شوی و امروز هرگز آنچه دارم با تو شریک نمی شوم.

ولی بدان فردا زندان بهترین خانه بشر است و آزادی را خودت نمی خواهی. فردا مردم به هم رحم نمی کنند . من به تو. تو به من. ما به هیچ کس. هیچ کس به کسی.

سال نو مبارک مردم

این متن نه سیاسی بود نه به کسی مربوط بود. حتی من

 

جان چشم ها

 

جوراب می خری ازم؟

نه نمی خوام

تو موود انسانیت نبودم.

جون چشای قشنگت یه جفت بخر!

گوشامو تیز کردم. بهش با خشونت نگاه کردم نگاه کردم.  اخمام تو هم بود.خدایا من این دختررو چی کار کنم؟ بزنمش؟ فحشش بدم؟ حرف بزنم باهاش که اگه یه روز دوباره منو دید از چشای قشنگ هیچ کی حرف نزنه؟ با هاش درد دل کنم که درکم کنه؟ بگم گمشو؟ دنیا خورده بود تو سرم به خاطر یه اشتباه مضحک...کاش قبلش با زبون خوش جوراب خریده بودم.

مکث کردم...به همه همینو می گفت . به چشای من هم نگاه نکرده بود. چشای قشنگ. به همه همینو می گفت

 انگار که فکر کرده باشه اشتباه شنیدم. دوباره آروم گفت ... جوون چشای قشنگت یه جفت بخر.

بچه های این جوری زیاد کتک می خورن. آدما زیاد اذیتشون می کنن. خیلی زود با خیلی حقیقتا آشنا می شن. به نظرم قوی نمی شن ولی. بی حس می شن بیشتر. بعدش بعضیاشون حقشون رو پس می گیرن. بعضیاشون تا ته بدهکار آدمان.

 بهش پول دادم. به چشاش نگاه کردم. دنبال یه جفت چشم قشنگ می گشتم. اونجا پیدا نکردمشون.

فهمید که می خوام بره. حتی جوراب هم بهم نداد. رفت دنبال زندگیش.

منم برد تو آرزوی دیدن چشای قشنگ. چشای قشنگ نا مهربونن. یادم می مونه

رفت.

جون چشای قشنگت یه جفت بخر

 

 

تقاعد

 

بزرگترین بد بختی های بشر ۳ تا بیشتر نیستند :

۱- عدم کنترل روی ادرار. (چه در کودکی و چه در هنگام مریضی یا پیری)

۲- فحش ندادن به یک کم ناموس فقط به خاطر احترام ظاهری ای که او به جا می آورد.

۳-پیدا نکردن دلیل 

بنویس

 

بنویس فرصت موندن یه نفس بود.

 

 

اگر این آخر و این عاقبت بود . بابای مرتضی . ضد نا امیدی . معین . تیر انداز . نفس . اعصاب . سر نیایش . اسکان . نداره آرزو آزار ما را . تو این یه هفته کجا بودی؟ . می بینمت . وایسا بیام . مسجد شهرک . آرمین . چه جوری؟ محل کارم عوض شده ولی میام . می خواری؟ شیاف دیکلوفناک . دگزامتازون وریدی . دانشجویان بومی . محمد . داداش . یه روز دور برم . پنجاه و دو عدد غریبیست . قریب . سیمسون ها . کاسکو . برندس . سقلا . صغلا . ثقلا . سایر مشتقات . صایر مشتقات . این روز . من فقط حاضرم با رضا زاده برم تابستان کلاغ ها . بله البته برا شما بزرگتره . دوبای . اوه مای گاد شت . خب خدا رو شکر . خاک تو سرش . آدم اگه هم می خواد گه بخوره . سیاوش جان چه سوتی ای دادم؟ آقا این جلد هم روش بود . قصه ی دختر خاک . می دونی چرا مامان گندم باباش رو کشت؟ شاگرد قهوه چی ؟ تنکه . ابرام . معتاد . ابرهیم گلستان . شمس العماره . توریست های عزیز به آخر خط رسیدیم . اینجا باغ وحشه . جدا میمون ها به ما می گن آدم؟ بکارش. توپ رو شوت کن . صنعت نفت باید ملی شود . کمک راننده این نوار رو به سینه اش چسبانده بود. دیگه خواب دندون نمی بینم . حالا دندون هام درد می کنند . درد. فی الواقع عرض می کنم . عقله . هنوز کامل در نیومده . ولی درد می کنه . تا در اومد می کشمش . درد می کند. آفر رد شده . لوس بازی در نیار بنویس . چرا؟ خفه شو بشین . ولی تو پنجره باش با تموم دیوار . کاشکی هنوز یادش باشه امروز تولد منه . من تازه فهمیدم گلفروش چیه ؟ مستندش می کنم . به همه نشون می دم . بعد عید . هشتاد و نه . می دونی بهترین چهل و پنج ثانیه عمرم کی بود؟ کامران هومن مریم حیدر زاده . عجب خر تو خریه! بفرمایید شیر تو شیر. مگه تو خری که بهت بر خورد؟ زن امان آقا فاحشه نیست . فقط کمی انحراف دارد . فقط کمی . کمی . کمی انحراف . بهم گفت تو .نگفت شما . گفت ببین . نگفت ببینید . از سگ کمترم باز نویسیش نکنم . کمتر . کم . تر.  بچه می ترسونی ؟ این یه خاک فقط . آتو . فدای سرت . خیلی خوبه که از این اخلاقا داری ؟ فردا میای دنبالم . بالم . لم . نمی آی؟ آی . عجب سنگ دلیه . یکی داره هوای کار ما رو . سوسن خانوم .  می رم . فردا صبح می رم . دانشکده . اکی . می رم . قول؟ قول . ای کاش . ای کاش . قضاوتی . قضاوتی . در کار . در کار .تمت . گوش کردی؟ اوهوم . نزن به اون کسی که باور داری نزن.

 

گلفروش

 

خدای من

غنچه ای نشکفته از گلزار چید

تا نماید هدیه بر دلدار عشق

شاخه ی گل را به روی دست خویش

تا رساندش بر در دربار عشق

...

گلفروشم گلفروشم گلفروش

تحفه آوردم ...

ناگه از معشوق آمد این ندا

من خریدار گلم با خار عشق

 

success

 

بابا گفت بچه های آبدارچی رو تو مدرسه می زنن.

می گفت زنش می گه بیا برگردیم شهرمون. ولی اون فکر می کنه باید این شرایط رو تحمل کنه که بچه هاش مثل اون نشن. پیشرفت کنن.

اون نمی دونه...کتک خور رو میزنن. شهری و داهاتی نداره. شهری ها متمدنانه می زنن. داهاتی ها محکم.

اگه جای بچه هاش بودم هر روز کینه پس انداز می کردم. و بعدتر ها که پیشرفت می کردم می شدم مبصر. بعدش شاید مهندس. دکتر . استاد. از همه بدتر پدر. و وقتی خوب پیشرفت می کردم کاری می کردم که همه ی شهری ها و داهاتی ها رنگ بیرحم پیشرفت رو ببینن.

از ارزش های قراردادی بین انسانها بیزارم.

کاش انقدر پیشرفت نمی کردیم که زیبایی خیلی مهم نباشه. کاش هیچ وقت دو واژه ی منزلت و اجتماع به هم نمی رسیدند. کاش هیچ وقت چشم سیاه جاش رو به تقوا نمی داد. اگرم  تقوا بین آدما مهم بود کاش فقط به بلندی ریش دیده می شد.

کاش بشر فقط می تونست به اندازه ی انگشت های دو دستش بشمره.

کاش اعداد نمی موندن تو حافظه ها. کاش فقط ماهی ها تفت داده می شدند.

 

هالا لالای لالای لالا لای لای. هالا لالای لالای لالا لای لای

 

وقتی قهرمان تنها شد. طرفدارترین سراغ کلاهی را گرفت که به افتخار پیروزی محبوبش به هوا پرت کرده بود.

قهرمان پیر نشده بود.حتی شکست نخورده بود. فقط تنها شده بود.