موهوم
دوست داشتم می تونستم تهدید کنم. دوست داشتم یه زمان آخر برام وجود داشت. همه چیز برام از حرکت ایستاده. و من خواب زده ای که تو خوابش هم نمی تونه تکون بخوره یا فرار کنه.
خیلی حرف دارم ولی کلمات وجود ندارن. گوش پیش کش
راجع به ماه های شروع زندگیم فقط حس منحصر به همین مدت رو دارم. باز کلمات قهرند.
۱. وقتی فقط یه جرعه وجود داره ته لیوانت... اون جرعه خیلی زیاده.
۲. وایستادی... داره می ره. فقط ازین لذت می بری که محو نمی شه تو کویر . حتی رفتنش آزار دهنده نیست. می ره. کاش همیشه کویر تا افق بود.
از زلف لیلی حلقه ای...
+ نوشته شده در پنجشنبه ۶ آبان ۱۳۸۹ ساعت 0:40 توسط رضا
|
این دختر زیبا که انگار داره فکر می کنه حنانه ست